من نیمیدونم این زندگی چیچی برام تو چنته داره؟
حتی دیگه حال ندارم ناامید بشم.
روزمون اینجوری شروع شد که مدیر اون کانون رسانهای زنگ زد که فلان شبکه توی صدا سیما ظرفیت جذب داره منم اینجا مسئول فلان بخشم و برا شماهایی که قبلا کار پژوهشی انجام دادید و مقاله نوشتید و این داستانا موقعیت خوبیه... فقط هفته یه بار یا دو هفته یه بار باید بیاید تهران!
یحتمل برای بقیه این خیلی پیش پا افتاده س که هفتهای یه بار یا دو هفته یهبار برن تهران، اما برای من قفله!
همینطور که من میتونستم اونجا درس بخونم و بعد از کلی مقاومت، باز نشد. یعنی نذاشتن!
وقتی یکم عمیق تر به اکثر دخترای همسن و سال خودم نگاه میکنم احساس میکنم اونا خارج از این کشورن! یا یکسری اتفاقات داره یه جای دوری از این جو جغرافيايي رخ میده! مگر میشه این همه تفاوت تو یک مکان با فاصله کم؟!
یکی برای ابتداییترین حقوق زندگیش داره میجنگه مثل پرندهای که خودشو به هر طرف قفس میزنه و آخرش راه خروجی پیدا نمیکنه و یکی دیگه دغدغهش تو حاشیههاس رئیس!
همین دیروز که کتاب واروفاکیس در مورد اقتصاد رو میخوندم میگفت دلیل اینکه حتی یه کشور آفریقایی به اروپا و آمریکا حمله نکرده و همیشه مورد حمله قرار گرفته نه اینکه توانمند نبودن یا امثالهم بلکه به خاطر موقعیت جغرافیاییشه.
(از لحاظ جغرافیایی آفریقا از شمال و جنوب گسترش پیدا میکنه تا شرق و غرب.
یعنی از مدیترانه شروع می شه و از طرف جنوب تا خط استوا و هوایی معتدل داره. اوراسیا درست برعکسه. از اقیانوس اطلس شروع میشه و تا شرق سواحل چین و ویتنام تو اقیانوس آرام ادامه داره.
این یعنی که اگه تو اوراسیا از اقیانوس اطلس تا اقیانوس آرام بری با تغییرات اقلیمی نسبتا اندکی مواجه میشی در حالی که تو آفریقا همین که از ژوهانسبورگ (جنوب) به اسکندریه (شمال) سفر کنی، از اقلیم های مختلف گذر میکنی که برخیشون مثل جنگلهای استوایی و صحرای آفریقا، خیلی حاد ان.
حالا اون دسته از جوامع آفریقایی که اقتصاد کشاورزی رو گسترش دادند، مثل زیمبابوه، توسعه رو خیلی دشوارتر دیدند. چون محصولات زراعی توی حمل و نقل خراب میشد و نمیتونست تو شمال یا حدود خط استوا یا حتی تو صحرای بزرگ آفریقا ریشه کنه.
از طرفی وقتی مردم اوراسیا محصول کشاورزی رو کشف کردند، به غرب و شرق تقریبا به هر طرفی که خواستند گسترش پیدا کردند. محصولات اونها مثل گندم میتونست بیشتر کاشته بشه، این باعث شد که قلمرو کشاورزی تقریبا همگون از لیسبون تا شانگهایی شکل بگیره. به خاطر همین، اونجا جایی بود که مناسب بود برای لشکرکشی و تجاوز و غارت...)
حقیقتا اونها در سطح متفاوت و کلانی درگیر یه جبر جغرافیایی بودن که هیچ چیزی مثل توانمندی یا تلاش و اینها نمیتونست جبرانش کنه.
من هر چی دست و پا میزنم خنثی میشه! از خانوادهم به شدت دلگیرم.
من همش سعی میکردم به یه وضعیت استیبل برسم و معقول ازدواج کنم... نه با آدمی که این روتین رو برام تکرار و باز تولید کنه.. نه کسی که منو خنثی کنه و نه...
اما من واقعا از پس این بر نمیام که خودم رو تو اون حالت استیبل خواستنی ببینم!
دارم یکی یکی به باورهام برمیگردم و اونا رو تغییر میدم..
اگر دنبال ناجی گشتید تو آینه نگاه نکنید! واقعا دنبالش بگردید!
[نمیدانم چه کار کنم! بروم و سرم را به درختها بکوبم، داد بزنم، گریه کنم؛ نمیدانم.]
برچسب:
نویسنده: طاها زارعیپور